خبر های داغ
enarfa
china-diplomacy

ایران وچین : نگاه به دیپلماسی اقتصادی در طرح ریزی استراتژیک

محمد زارع

اندیشکده روابط بین الملل: واقعیت آن است که موضوع اقتصاد و دیپلماسی اقتصادی در طرح ریزی های استراتژیک بازیگران و دولت های مختلف واجد ارزش و جایگاه متفاوتی است. برخی از بازیگران مانند چین این مفهوم را در طرح ریزی های راهبردی خود به عنوان شاخصی پیشینی می نگرند و برخی دیگر از بازیگران نیز به دیپلماسی اقتصادی به عنوان شاخصی پسینی در طرح ریزهای راهبردی خود می نگرند و تلاش دارند تا خروجی های امنیتی را بدون برقراری اتصالات اقتصادی تامین نمایند. نگاه پسینی به اقتصاد و دیپلماسی اقتصادی در طرح ریزهای کلان باعث می شود تا ظرفیت ها و پتانسیل های سیاست خارجی یک کشور فریز شده و در همان حال قدرت انتخاب منطقه ای و بین المللی آن بازیگر نیز محدود و تنگ شود. اگر نگاهی به تحولات سیاست خارجی چین بیاندازیم خواهیم دید که گام نهادن چین در یک مسیر جدید و حرکت سریع در مسیر رشد و توسعه در ابعاد مختلف، در واقع محصول همین جابجایی در الگوهای ذهنی تصمیم سازان این کشور در ارتباط با اقتصاد و امنیت و به بیان دیگر پیشینی شدن اقتصاد در طرح ریزی های کلان آن کشور بود.
پیشینی شدن اقتصاد در نگاه تصمیم سازان چینی که به خصوص از سال ۱۹۷۹ به صورت رسمی تئوریزه و نهادینه شد، علاوه بر اینکه توانست ظرفیت های فریز شده سیاست خارجی این کشور را که تا آن زمان مسکوت مانده بود را آزاد نماید همچنین توانست دایره و دامنه واژگان متفاوتی برای رهبران و الیت سیاسی چین به منظور تعامل با جهان خارج ایجاد و تعریف نماید. دایره واژگانی که نه تنها چین را به دومین اقتصاد جهان تبدیل کرد بلکه همچنین میزان نوسانات و حجم رقابت های استراتژیک صورت گرفته علیه این کشور را نیز تا حد ممکن کاهش و بستر و مسیر تسری این کشور در سلسله مراتب قدرت در سیاست بین الملل را فراهم و از شکل گیری ائتلافات شکننده علیه این کشور جلوگیری کرد. چین در حال حاضر با ۱۶۳کشور پیوند تجاری دارد، عضو بیش از ۱۰۰ سازمان بین المللی و ۳۰۰ کنوانسیون بین المللی است، با ۱۲۹ کشور پیوند سرمایه گذاری دو جانبه دارد و با ۹۶ کشور نیز توافق اجتناب از مالیات مضاعف دارد.
هر چند تجارب تاریخی چین مفروض « جبران » رنج های گذشته و احیای یک چین قدرتمند را به عنوان یکی از رئوس اساسی تفکر استراتژیک چین تبدیل کرده است لیکن واقعیت آن است که از سال ۱۹۷۹ که در واقع نقطه اوج تعمیق شناخت چین جدید از خود و چگونگی اتصال با جهان خارج بود، جهت فرهنگ استراتژیک چین برای تحقق نیات خود نیز تغییر نمود و بر اساس همین تجربه شناختی چین است که نوع خاصی از فرهنگ استراتژیک را به عنوان « فرهنگ استراتژیک ژئواکونومیک » را در ادبیات تحلیلی سیاست بین الملل کلید زد. به بیان دیگر این تجربه جدید چین عنوان « فرهنگ استراتژیک ژئواکونومیک » را به عنوان مفهومی جدید در کنار « فرهنگ استراتژیک ژئوپلتیک » قرار داد. تحلیل گران و متفکران چینی تقویت دیپلماسی اقتصادی خود را همپا و موازی استراتژی امنیتی امریکا در مناطق مختلف بیان کرده اند. به این معنا که همان کاری را که استراتژی امنیتی آمریکا می تواند در مناطق مختلف انجام دهد، دیپلماسی اقتصادی چین نیز با حساسیت کمتری می تواند انجام دهد.
هرچند باید تاکید نمود که دولت های مختلف ارجحیت ها و اولویت های استراتژیک متفاوتی دارند که ریشه در تجارب یک دولت و تا حدودی ویژگی های شناختی، فرهنگی، سیاسی ،فلسفی و همچنین محیط امنیتی آنان دارد و به همین دلیل نوع نگاه و بینش آنان به دیپلماسی اقتصادی نیز می تواند متفاوت باشد لیکن این نکته را نباید از نظر دور داشت که تولید نتایج مفید ژئوپلتیک بدون برخورداری از توان و منابع لجستیکی لازم به خصوص در حوزه اقتصادی می تواند به تخلیه ظرفیت ها و مزیت های استراتژیک یک بازیگر در بلندمدت منجر شده و مجموعه انباشت منابع سابق یک بازیگر را نیز به مخاطره اندازد.
بر اساس آنچه بیان شد و همچنین به منظور حفظ دستاوردهای مهم منطقه ای جمهوری اسلامی ایران باید تلاش نماید تا دو تفکر و فرهنگ استراتژیک یعنی “فرهنگ استراتژیک ژئوپلتیک مبنا” و “فرهنگ استراتژیک ژئواکونومیک مبنا” را بیش از پیش به هم نزدیک نموده تا بتوان در مسیر” جایابی” در نظم و معادلات منطقه ای در غرب آسیا موفق تر از گذشته عمل کرد.

درباره سیدعبد المجید زواری

مدیر اندیشکده روابط بین الملل، مدیر موسسه مطالعاتی احیا صنایع نرم ، مدرس دانشگاه آزاد ، دانشجوی دکتری روابط بین الملل، روزنامه نگار و تحلیل گر مسایل بین الملل zavari@irtt.ir

دیدگاهتان را ثبت کنید

bigtheme